|
منو ببخش ، که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو
منو ببخش ، که گرفتم جای دست عاشقت رو ، دست عشقه دیگرونو غافل از معجزه تو شد وجودم ، اسیر جادو
منو ببخش ، که درخشیدی و من چشمامو بستم
منو بخشیدی و من چشمامو بستم
تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم
که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشکستم
منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ،منو ببخش منتظر موندم به راهت تا همیشه چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه انتظارت تلخه مثل مردن دل مثل عشقی خام و باطل مثل عشقی خام و باطل وای اگه فردا بیاد باز تو نیایی وای میخوام داد بزنم از این جدایی وای دیگه مردم دیگه مردم چقدر تو بی وفایی مگه من با تو بد کردم خدایی مگه من با تو بد کردم خدایی ... هرچی میخوای بگی بگو اما نگو دوستت ندارم هرکار میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم تو رو خدا مثل غریبه ها دلم رو هی نرنجون تو رو خدا دشمنامو به روی من اینقدر نخندون بخدا من می میرم از این جدای بخدا من می میرم اگه نیایی بخدا من می میرم از این جدایی بخدا من می میرم اگه نیایی اگه فردا بیاد و باز تو نیایی اگه فردا بیاد و باز تو نیایی + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 12:1 توسط حمید
قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
چقدر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است اما کسی نبود همیشه من بودم و من و تنهایی و این دفتر شعرم...
میروم به دیار دیگری میروم ...برای کسی که هرگز یادم نکرد... عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی + نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 19:26 توسط حمید
آسمان آبی تر است دل او خاکی تر است سبزه در زیر نگاهش ، رنگی تر است خنده هایش از همه بالاتر است گر چه او را دیده ام در یک نظر با نگاهش دل به جانان بسته ام خاطراتم را کنم با او مرور تا عبور کند از مرز نور آسمان آبی تر است قلب او ، زیباتر است هم صدا شد قلب من با قلب او ناز کرد این دل بی رحم او روشنایی ها را به او دادم ولی ناز کرد و ظلمت ها بر من فروخت آسمان آبی تر است آه او ، افسانه است آه سردی بر من فروخت تا که جان دارم،سردی کشم خاطراتش محو شد جان شیرینش بی رنگ شد آسمان آبی تر است سوگ او ، بر قلب من سنگین تر است می گویند رسم زندگی چنین است می آیند.... می مانند..... عادت می دهند..... و می روند.... و تو خود می مانی .... و تنهاییت ..... رسم ما نیز چنین شد ... آمدیم... ماندیم .... عادت کردیم و حال که وقت رفتن است..... می فهمیم که چه تنهاییم.... و رفتنی شدیم... برگشته ایم تا چند سطر ترانه ی دلتنگی سر دهیم... نظر یادتون نره بگذار بمیرم ای خوبتر از گل ای پاکتر از قطره ی شبنم ای دل به تو محتاج من جز تو نخواهم ز دو عالم دل در تب سنگین خمار است ای دوست بهار است جز چشم تو هر چشم خمار است کیفیت چشمان تو چون جام شراب است ای چشم تو سر چشمه ی خورشید یک دم نگاهم کن صیاد منم ای آنکه به دام تو اسیرم بگذار که از پای بیافتم مستانه بمیرم ای هستیم ز تو ارزنده چه دارم؟ که به پای تو بریزم؟ در کوی وفایت چشمانم گر ندهد جان گر سر ندهم بر سر پیمان ای وای به من گر که به محشر پرسند چه کردی در راه محبت؟ آخر چه بگویم ؟از فرط خجالت؟ دیشب چه شبی بود شب غم و ماتم گویی که رسیده مرگ من ز عالم آشفته شبی بود قلب من چه زشت بود گویی که ندیدم جایی که بهشت بود قلب من سیه بود چشم من چه تاریک ابروان من کج شانه ی تو خالی شانه ات نفس بود ای امید هستی تو نفس نبودی تو عشق من هستی در دلم نوشتم تا آخر این خط عاشق تو هستم عاشق تو هستم
|
| ||||||